سديد الدين محمد عوفى

212

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

به استظهار تمام « 1 » روى به كار آورد « 2 » و آن يك شفقت سبب آن همه دولت گشت . [ شريرى كه سگى را ترحم كرده بوده به بهشت رفت ] حكايت ( 3 ) مردى بود كه او را رئيس هارون « 3 » گفتندى و او در روزگار سلطان محمود بود و ظالم و بدكردار و خلق‌آزار بود و مدتى در بدكردارى و بطالت بسر برده بود « 4 » و آخر الامر از آن « 5 » توبه كرد و از سر همهء بديها برخاست و خصمان را به قدر امكان « 6 » خشنود كرد « 7 » و خيرات و صدقات بسيار پيش گرفت و عزم سفر قبله كرد « 8 » . روزى در بيابان « 9 » سگى « 10 » از دور بديد « 11 » گرگن « 12 » افتاده « 13 » ، و لاغر و نحيف و موى تمام ريخته و از « 14 » رنج بيچاره گشته ، رئيس را دل بر وى بسوخت . گفت : بيچاره او نيز « 15 » هم « 16 » جانوريست و « 17 » آفريدهء خدايست . پس خدمتگار را « 18 » گفت : برو و آب « 19 » و نان و رسنى « 20 » بيار و « 21 » هم آنجا بايستاد تا خدمتگار « 22 » او بازآمد و نان و آب بياورد . پس به دست خويش نان و آب « 23 » به دو داد تا سگ سير بخورد و ايمن شد « 24 » . آنگاه رسن در گردن او « 25 » كرد و « 26 » خدمتگار را فرمود كه آن را به خانه بر . خدمتگار سگ « 27 » را به وثاق برد و آنگاه رئيس جامه از سر خود بركشيد « 28 »

--> ( 1 ) مپ 2 : حال و كار او نيكو شد ( 2 ) متن : كرد ( 3 ) مپ 2 : مروان ، مج : مرو ، بنياد : مرورود ( 4 ) مج : بسر برد ( 5 ) مپ 2 - از آن ( 6 ) مج + خود ( 7 ) مپ 2 - و خصمان . . . كرد ( 8 ) مج و بنياد و + چون به بغداد رسيد ( 9 ) مپ 2 - در بيابان ، مج : در راه مىرفت ( 10 ) مپ 2 + را ، مج : سگ ( 11 ) مج - از دور بديد ( 12 ) مپ 2 + و ، مج : گرگين + كه در ميان راه ( 13 ) مج : خفته ( 14 ) مج + سبب ( 15 ) مج - او نيز ( 16 ) مپ 2 - او نيز هم ( 17 ) مپ + هم ( 18 ) متن و بنياد : خدمتگارى كه با وى بود ( 19 ) مپ 2 و مج - آب ( 20 ) متن رسن را ( 21 ) متن و مج + او ( 22 ) مپ 2 - خدمتگار ( 23 ) مج : خود آن نان را پاره پاره كرد و ( 24 ) مپ 2 : به دست خود او را سير كرد و آب داد ( 25 ) مپ 2 : آن سگ ( 26 ) مپ 2 + او ( 27 ) مپ 2 - خدمتگار را . . . سگ ( 28 ) مپ 2 - و آنگاه رئيس . . . بركشيد